اگر فرصت داشتم دوباره کودکم را بزرگ کنم ...

به جای آنکه انگشت اشاره ام را به طرف او بگیرم

در کنارش انگشتانم را در رنگ فرو می بردم و برایش نقاشی میکردم ...

اگر فرصت داشتم دوباره کودکم را بزرگ کنم ...

به جای غلط گیری به فکر ایجاد ارتباط بهتر و بیشتر بودم ...                 

بیشتر از این که به ساعتم نگاه کنم به او نگاه میکردم ...

سعی میکردم در باره اش کمتر بدانم اما بیشتر به او توجه کنم ...

به جای اصول راه رفتن اصول دویدن و پرواز کردن را تمرین میکردم ...

از جدی بازی کردن دست بر میداشتم و بازی را جدی میگرفتم ...

با او در مزارع بیشتری میدویدم و به ستارگان بیشتری خیره میشدم ...

بیشتر در آغوشش میگرفتم و کمتر او را به زور میکشیدم ...

کمتر سخت میگرفتم و بیشتر تاییدش میکردم ...

اول احترام به خود را در او می ساختم و بعد خانه و کاشانه را ...

و بیشتر از آنچه عشق به قدرت را یادش بدهم

قدرت عشق را یادش میدادم ...    

         (دایان لومان از کتاب عشق سوم )                                  

خدایا کمکم کن تا فرصتهایی رو که بهم دادی را از دست ندهم ...          

خدایا ١/٠٠٠/٠٠٠/٠٠٠/٠٠٠ بار شکر به خاطر فرصت مادر بودن ...