لحظه لحظه که می گذرد صدای پای آمدنت در گوشم طنین می اندازد و بوی دل انگیز عدالتت موج ایمان را در دلم بارور می کند.ماه شعبان که می آید تمام باور های درونی ام جلا می گیرد و هر چه به نیمه شعبان نزدیک می شوم دلم باور تپیدن را در خود بیشتر تکرار می کند از کوچه پس کوچه های محله که می گذرم جوانان محله را می بینم که با ذوق و شوقی دوچندان نورانیت شما را در چراغهای نورانی کوچه ریسه می کنند و به نمایش می گذارند .
شهر در تکاپو و اشتیاق است ، کوچه های بن بست مزین شده به گلدانهای با طراوت است و قدم به قدم تکیه های شیرینی و شربت برپاست . جوانان با شوق و هیجانی خاص دور هم جمع شده اندو خوشحالی را با هم تقسیم می کنند هر چه بیشتر در کوچه ها قدم می گذارم شکوه و زرق و برق دنیایی دلم را می زند و در این جمعیت کلان پس کوچه های انتظار شما را بیشتر حس می کنم.
از تزیین میلیون میلیونی کوچه ها که می گذرم با خود می اندیشم که آیا امام من واقعا راضی است که چنین هزینه های گزافی انجام شود؟ در عمق همین خیابانها شاید یتیمی وجود داشته باشد که به نان شب هم محتاج باشد . آیا مولای ما راضی است چراغ خیابانهای کسانی را روشن نماید که با مولای خود بیگانه اند و دل هاشان بر خلاف ظاهر کوچه هاشان تاریک تر از تاریک است ؟ آیا مولای ما راضی است که این جمعیت، با نیت جشن نیمه شعبان زبانهایشان را با کام شربت شیرین نمایند و جشن و سرورنمایند ولی همین زبانهای شیرین را با تلخی کلام غیبت تلخ تر از تلخ کنند ؟ آیا آقای ما راضی است که در نیمه شعبان به تقلید از اروپائیان به رقص و پایکوبی در خیابانها بپردازند و در عمق همین کوچه های جشن گرقته ،خانواده هایی باشند که غم غربت و غریبی چهره شان چهره شان را مخدوش کرده و به انتظار لقمه نانی شب را به سینه صبح پیوند می زنند .
کجای دین زیبای ما این فرهنگ غلط را ترویج داده که در خیابانها طاق کسری بزنیم و هزینه های گزاف را صرف این گونه کارها نماییم و حتی چراغی از معرفت مولایمان مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در دلمان روشن نکنیم ؟
چرا در این جشن های یه ظاهر مذهبی هزینه ایی را صرف آن نمی کنیم که مولایمان را بیشتر بشناسیم ؟
چرا حتی هزینه فکری هم نمی کنیم که چگونه می شود ظهور آقامان را به جلوتر بیاندازیم ؟
چرا نور معرفت اماممان را در دل روشن نمی کنیم ؟
چرا شناخت مولایمان را در رگهای وجودمان به ریسه نمی کشیم ؟
چرا طاق دلهایمان را بر بلندای کسرای معرفت نمایان نمی کنیم ؟
چرا ایستاده ایم تا آقا ظهور کند؟
چرا خود از درون ظهور نمی کنیم ؟
چرا یادمان رفته است که معرفت اهل بیت در معرفت دل است ؟
چرا یادمان رفته است که در این کوچه های به ظاهر روشن خانه هایی است که دل در تپیدن مولا دارند و دراین جشنهای کذایی قدم هم نمی گذارند و ندبه خوان لحظه های تنهایی خویش ،دل را با دل مولاشان پیوند می زنند؟
آیا ما نمی توانیم با پخش کردن یک بروشور ، یک تراکت ، یک سخنرانی عامه پسندو....در همین تکیه ها ،جشن معرفت و بصیرت اماممان را در دلهایمان روشن نماییم .آیا آنها که هزینه های کلان جشن ها را تدارک دیده اندتدارک عجل لولیک الفرج را در خویش هویدا کرده اند.
آیا می دانند که فرج در دلهای ماست نه در وجود آقا؟
آقامان که حاضر و ناظر است ما غایب از خویشیم .ما درمانده تر از هر درمانده ایم . ما اسیر تر از هر اسیریم. اسیر زندان نفس ، اسیر بی بصیرتی ، اسیر بی هویتی ، اسیر دنیا زدگی و.....
و در آخر آقاجان باز هم دست به دامان خودت می شویم . ریسه محبتت را در دلهایمان روشن کن که هر چه می کشیم از تاریکی دل است .آقای من شربت شیرین معرفت را در کاممان بریز که تلخی دنیا کاممان رامی سوزاند .
مهدی جان به حق هدایت نامت ما را به اهدناالصراط المستقیم برسان که هر چه هست از بیراهه های نادانی است .
ابتدای کوچه های دلمان را روشن کن که در تاریکی و ترس و وحشت جا مانده ایم .
آقا جان به حق دلهای گره خورده ، جمله ام را دوباره تکرار می کنم که :
الهم طال الانتظار
و خوب میدانم که درازای این انتظار از بی بصیرتی من است و شعله بصیرت در دستان توست.آتش بکش درونم را که سوختن بهتر از ساختن است .